اتاق ۶۱۹
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 10 مهر ماه سال 1385
ماه مهر

فکر کنم همه ما روز اول مدرسه رفتنمون را به یاد داشته باشیم. واسه من روز اول مدرسه با چند سال قبل ترش که اول مهرم با کودکستان و مهد کودک و از این چیزها شروع میشد فرقی نداشت. مدرسه هم 200 متر با خونه فاصله داشت و فرق اول مهر این بود که من هم با مامان بابا از خونه در اومدم و رفتم مدرسه. تو مدرسه جواد دوستم را دیدم که با مادرش اومده بود مامانش تا من رو دید گفت:" ابراهیم با جواد تو یک کلاس باشید و از هم جدا نشید". بعد هم از ما جدا شد و رفت. موقع کلاس بندی که شد اسم من رو زودتر خوندند و من هم رفتم سر کلاسم نشستم. چند دقیقه بعد ناظم مدرسه اومد منو صدا کرد بعد که از کلاس رفتم بیرون دیدم جواد با چشمان اشک آلود جلو من ایستاده. بعد هم ناظم به من گفت این دوستت همین جوری گریه میکنه و میگه که باید با ابراهیم تو یه کلاس می بوده تو هم که رفتی تو کلاس نشستی و هیچی نمیگی. بعد جواد رو به کلاس ما آورد و کنار هم نشوند. یادم نمیاد که سالهای بعد هم با جواد هم کلاس بودم یا نه امّا میدونم که تو یک مدرسه بودیم. خب از اون روز اول چشمای اشک آلود جواد هنوز یادم مونده.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 32789


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل ما...